Monday، January 5، 2009

دلاوراني كه ايران را زنده كردند ( بخش 1 )

در بررسي نحوه ي آزادي ايران از چنگ اعراب بايد نخست به بررسي اوضاع و احوال اوليه اي كه موجبات شكست ايران را فراهم آورد ، بپردازيم . امپراتوري ساساني پس از حدود 400 سال پادشاهي ، در سال 603 ميلادي درگير جنگي سخت و فرسايشي با ديگر قدرت جهان آن روزگار يعني امپراتوري روم شد . جنگي كه 24 سال به طول انجاميد و عليرغم پيروزي هاي مقدماتي براي ارتش ايران ، در پايان به شكست ايران منجر شد . در پي اين شكست ناباورانه كه در سال 627 ميلادي روي داد ، پادشاه ايران ، خسرو دوم اپرويژ كه امروزه او را خسرو پرويز ميخوانيم ، از سمت پادشاهي ايران خلع شد .

untitled ايران در زمان خسروپرويز

شكست ايران چنان ناباورانه بود كه شوراي سلطنت پادشاه را خلع كرد ولي فرد شايسته اي براي جانشيني خسرو پرويز نبود ، هر پادشاهي كه به سلطنت مي رسيد يا با مرگي زود هنگام مواجه ميشد و يا به دليل عدم كفايت خلع ميشد و جاي خود را به ديگري ميداد ، اين مطلب نموداري از وضع آشفته ي اواخر دوره ي ساساني و بيانگر پايان خوي جنگاوري و دليري پادشاهان ساساني بود ، اختلافات دربار به دليل وجود پيروان اديان مختلف از جمله زرتشتي ، مزدكي ، مانوي ، بودايي و مسيحي بالا گرفته بود و اختلافات سياسي در بين طبقه ي حاكم بيداد مي كرد .

از سوي ديگر جنگ 24 ساله ي ايران و روم عملا قدرت ارتش ايران را به شدت كاسته بود و خستگي و نااميدي سربازان را به همراه داشت ، سرداران دلير ايران در جنگ با روميان كشته شده بودند و جز چند سردار بزرگ كسي زنده نمانده بود . مالياتي كه به سبب ادامه ي جنگ و تامين هزينه هاي ارتش از مردم اخذ ميشد ، بسيار سنگين بود و فشار اقتصادي سنگيني را بر مردم وارد ميكرد .

در چنين شرايطي يزدگرد سوم كه ازنوادگان خسرو پرويز بود ، بر تخت پادشاهي نشست . يزدگرد سوم به تصريح تاريخ پادشاه شجاع و دلاور و جنگجويي نبود ولي تلاش فراواني را براي آرامش ايران و بهبود اوضاع آغاز كرد ، اگرچه اقبال او و سرزمين ايران كوتاه بود و سپاه اسلام در همان سال نخست پادشاهي يزدگرد به ايران حمله كرد .

KnightIran  طاق بستان از آثار دوره ي ساساني در كرمانشاه

در سوي ديگر سپاه اسلام بود ، پيامبر اسلام در سال 613 ميلادي به بعثت رسيد و در سال 622 ميلادي از مكه به مدينه هجرت كرد . اسلام و تعاليم آن عملا عربها را متحد كرد و اين مردم دلاور ، شجاع ، متهور و صبور در برابر سختي هايي چون سرما و گرما و سواركاري و ....با وحدتي كه تحت تعاليم اسلام يافته بودند ، تصميم به حمله به ايران گرفتند ، كاري كه در وحشي ترين روياهاي عرب هم نمي گنجيد . نكته ي بسيار مهم در حمله ي اعراب به ايران پس از وحدت ، تلاش آنان براي نجات از فقر ، شرايط سخت زندگي در صحاري و دستيابي به زنان ايراني بود . آنها به هر روي باور كرده بودند كه يا كشته شده و به بهشت مي روند و يا زنان زيباروي ايراني را تصاحب خواهند كرد .

اين شرايط زمينه را براي بزرگترين شكست تاريخي ايران و از دست رفتن بزرگي و سيادت ايرانيان به دست اعراب فراهم ساخت . اين مطلب را در بخش 2 دنبال خواهيم كرد و جنگهاي اثر گذار و آغاز دشمني ايرانيان و اعراب را بررسي مي كنيم .

Wednesday، August 6، 2008

درياي كاسپين

خزر نام قومي بربر ، ستيزه جو و انيراني ( غير ايراني ) است كه در بين شمال غربي درياي كاسپين و درياي سياه سكونت داشتند . اين قوم كه در طول تاريخ به قومي وحشي مشهورند ، در حدود سده ي ششم ميلادي ، حكومت مستقلي به وجود آوردند و كشور خود را خاقانات خزر ناميدند . آنان پس از تشكيل فرمانروايي مستقل ، يورش به اقوام همسايه را كه بيشتر مردم اسلاو بودند ، آغاز كردند و هر از گاهي نيز زيان هايي به بخش هاي شمالي امپراتوري ساساني مي رساندند ، تا آنكه براي جلوگيري از يورش هاي اين قوم نيمه وحشي به دستور كيخسرو انوشيروان ، ديواري بزرگ در شهر دربند ساخته شد ، كه سنگ نبشته ي اين دستور نيز همچنان باقي مانده است . تا آنكه در سده هاي 9 و 10 ميلادي با يورش اقوام روس ، خزرها سرزمين هايشان را از دست دادند و به سوي اروپاي غربي گريختند .

the-caspian-sea0   درياي كاسپين

اما كاسپين كه در بسياري از زبان هاي جهان براي اشاره به اين درياچه به كار مي رود ، از نام قوم ايراني و سفيدپوست كاسپي گرفته شده است كه ابتدا در كرانه هاي باختري تا جنوب باختري درياچه ساكن بوده اند و كم كم تا كرانه هاي جنوبي آمدند . از ديدگاه قوم شناسي نيز بر پايه ي پژوهش هاي جديدي كه درباره ي ژنتيك مردمان جنوبي اين دريا شده ، چنين گواهي شده كه مردمان گيلك زبان - شامل طبري ها و ديلمي ها - همگي از سوي پدري از نوادگان مردمي هستند كه از باختر درياچه ي كاسپين آمده اند .

وجود شهري به نام دروازه ي كاسپين ( دربند ) در ورودي سرزمين باستاني تبرستان ( كه هم اكنون در استان تهران است‌ ) گواهي ديگر بر اين ادعاست . نام هاي كاشان و قزوين نيز بيانگر اين موضوعند . كاسپين نام جهاني و حقيقي اين درياست . دانستن همين تاريخچه ي كوتاه ، هر ايراني را بر آن مي دارد تا كاسپين را خزر نخواند . بزرگترين درياچه ي جهان در شمالي ترين بخش خاك ميهن باستاني ماست . درياچه اي با پيرامون 7000 كيلومتر و پهنه ي 394200 كيلومتر مربع .

T041436A   موقعيت درياي كاسپين و درياچه ي آرال

اين درياچه ي پهناور كه روزگاري بخشي از درياي بزرگ تيتوس بود حدود 250 ميليون سال پيش از درياهاي آرال ، مديترانه ، سياه و درياي پارس ( شامل خليج فارس و درياي عمان ) جدا افتاد و به پهناورترين درياچه ي گيتي تبديل شد . درياي مازندران در طول تاريخ رخدادهاي بزرگي را در پيرامون خود ديده است و در هر گام تاريخ ، مردمان ايران كهن ، نامي بر آن نهاده اند . اين درياچه از درياچه ي سوپريور كه دومين درياچه ي بزرگ دنياست پنج برابر پهناورتر است و ژرفاي آن از شمال به جنوب افزايش مي يابد . ژرفاي اين درياچه در بخش شمالي كمتر از 10 متر ، در بخش مياني 180 تا 788 متر و در بخش جنوبي كه آب هاي ساحلي ايران را در بر مي گيرد به 960 تا 1000 متر مي رسد . ژرفاي 1025 متري هم در بخش جنوبي اين درياچه گزارش شده است .

جهت جريان آب اين درياچه از سوي شمال غربي به جنوب شرقي است . همين جهت جريان و ژرفاي زياد آب در كرانه هاي ايران ، باعث كندي جريان مي شود و از سوي ديگر سبب آزاد شدن انواع آلودگي هاي اين درياچه در سواحل ايران به ميزاني بيش از سواحل ديگر كشورها مي شود . درياي كاسپين دريايي بسته است و خروجي جز تبخير ندارد . در اين گونه جاهاي آبي بسته ، ارزش كنترل آلودگي ها بيش از منابع آبي است كه جريان خروجي ديگري به جز تبخير نيز دارند . آمار نشان مي دهد كه بارش هاي جوي در سال هاي كنوني روي درياي كاسپين ( مازندران ) 50 ميلي متر افزايش داشته و تبخير از آن حدود 40 ميلي متر كاهش داشته است . با توجه به حساسيت سطح آب درياي كاسپين نسبت به تبخير و بارندگي ، شايد يكي از دلايل افزايش سطح آب درياي كاسپين نيز همين پديده باشد .

167512-19-17   صيد بي رويه شيلات

درياچه ي كاسپين از سوي پنج كشور در بر گرفته شده است . اين كشورها از نظر جايگاه جغرافيايي بين اروپا و آسيا هستند و همين امر جايگاه ترابري ويژه اي براي درياي مازندران به وجود آورده است . كارشناسان درياي مازندران را پس از خليج فارس و سيبري ، سومين اندوخته ي بزرگ نفت و گاز مي دانند . پيكار كمپاني هاي پرشمار غربي و چند مليتي و سرمايه گذاري هاي هنگفت آنان براي شناسايي و بهره برداري از اين اندوخته ها ، بيانگر ارزش چشمگير اين ذخاير است . اين دريا ، محيط زيست گرانبها ترين ماهي هاي جهان است . در بخش جنوبي درياي كاسپين و رودخانه هايي كه به آن مي ريزند يعني سواحل وابسته به ايران ، 78 گونه و زير گونه ي ماهي يافت مي شود . درياي مازندران يكي از بي مانند ترين اكوسيستم هاي آبي جهان بوده كه جايگاهي مناسب براي زندگي و رشد بهترين ماهي هاي خاوياري جهان است . 90 درصد صيد ماهيان خاوياري از اين درياست .

پژوهش هاي انجام شده ، آلودگي هاي وارده به درياي مازندران از راه رودخانه هايي كه از سمت خشكي به دريا جريان دارند را يكي از دلايل آلودگي اين درياچه و كاهش ماهيان شيلاتي مي دانند . رود ولگا و رودخانه هاي غربي آن كه از جمهوري آذربايجان سر چشمه مي گيرند ، سبب 80 درصد از آلودگي هاي اين دريا مي باشند . از ديگر دلايل آلودگي درياي مازندران ( كاسپين‌ ) كه بيشتر سرچشمه ي دريايي دارد ، فرآيند بهره برداري و شناسايي ذخاير نفت و گاز است . سالانه 15000 تن نفت ، تنها از حوضچه هاي نفتي جمهوري آذربايجان به اين درياچه مي ريزد . صيد بي رويه ، رشد بي رويه ي شيوه ي صيادي دام گستر ، ويراني تالاب ها و ويراني محيط طبيعي رودخانه هاي محل تخم ريزي ماهيان به دليل اجراي برنامه هاي بدون ارزيابي زيست محيطي و نيز آلودگي هايي كه از خشكي وارد دريا مي شوند را مي توان به دلايل آلودگي آب درياچه افزود .

caspian_sea   تصوير هوايي درياي كاسپين

برآيند اين پژوهش نشان مي دهد آلودگي سواحل شديدتر از آلودگي محيط آبي درياي كاسپين است . اين پديده نشانگر آن است كه آلودگي هاي ساحلي و نيز فرآيندهاي شناسايي و استخراج در سواحل مهمترين دليل آلودگي درياي كاسپين است . بخش بزرگي از اين درياي بزرگ با تمام اين ويژگي ها از آن ما ايرانيان است ، شناختنش و شناساندنش دشوار نيست ، مي شود از همين لحظه آغاز كرد ، بزرگ درياي كاسپين را از اين پس به همين نام بخوانيم چرا كه بي گمان قوم وحشي خزر با سابقه اي حدودا 200 تا 300 ساله شايستگي نامي به اين بزرگي را ندارد و همانطور كه تمام جهانيان درياي كاسپين را به رسميت شناخته اند ، ما نيز درياي خود را كاسپين بناميم .

منبع : هفته نامه امرداد ، شماره 175 ، سال 8 ، ص 3

 

Tuesday، August 5، 2008

يادي از تاريخ ؛ شكست بزرگ روم از ايران اشكاني

17 امرداد ماه ، سالروز باز پس گيري سوريه از ارتش روم . نبرد ساده اي نبود . سال ها به درازا كشيد . دولت اشكاني در برابر ارتشي به نام ارتش روم ايستاد و البته تنها به ايستادگي در برابرش بسنده نكرد ، ارتشش را واپس نشاند ، در هم شكست و به جهاني كه در آن زمان مقهور امپراتوري روم بود نشان داد كه ايراني كيست و چيست .

Marcus_Licinius_Crassus02201  كراسوس سردار ارتش روم

كراسوس ، بزرگ سردار روم تا به دروازه هاي امپراتوري ايران با لشگري 40 هزار نفري پيش آمده است . چندي است كه پارت ها از خاور ايران زمين برخاسته ، به هرج و مرج 150 ساله ي ايران پس از واپاشي هخامنشيان پايان داده و دولت مركزي اشكاني را پايه نهاده اند . فرستاده ي ارد دوم ( شاه اشكاني ) به نزد كراسوس آمده تا درباره ي دليل اين دشمني از او پرسش كند . فرستاده ي ارد : « اگر براي نام آوري آمده اي ، ما آماده ي جنگيم . اما اگر بهانه ي اين جنگ و خونريزي ملت توست ، ما با مردمت هيچ ناسازي و دشمني نداريم » . كراسوس : « پاسخ پرسشت را در سلوكيه مي دهم » . فرستاده ي ارد : « اگر بر كف دست من مو ديدي ، سلوكيه را هم خواهي ديد » .

نخستين نبرد در گستره اي با نام « كاره » در مي گيرد . كاره سرزميني است در شمال ميان رودان ( بين النهرين ) ، بالاي دجله و فرات . نبرد كاره نخستين جنگ ميان ايران و روم است ، جنگي كه از روزگار اشكانيان آغاز و تا پايان حكومت ساسانيان تا روزگار شهرياري خسرو پرويز ، همچنان ادامه دارد يعني 700 سال ، از 53 پيش از ميلاد تا 650 پس از ميلاد .

علي غفوري ، روزنامه نگار ، پژوهشگر و نويسنده ي كتاب 100 جنگ بزرگ تاريخ ، مي گويد : « سال 53 پيش از ميلاد است ، امپراتوري روم قدرتي دارد كه توانسته با آن ، سرزمين هاي اروپاي شمالي و مركزي ، بخش بزرگي از آسياي صغير و سرزمين هايي در خاور ( شرق ) همچون سوريه و فلسطين را به زانو بنشاند . در اين سوي ماجرا ، ايران است . ايراني كه به كمك پارت هاي اشكاني دوباره در حال يك پارچه شدن است ، دولتي كه هنوز مركزي و نيرومند نشده است . ايراني كه به دليل هرج و مرج 150 ساله كه به روايتي دست پخت اسكندر گجستك و جانشينانش است ، هنوز هم رنجور و خسته است . كراسوس با 40 هزار لژيون كار آزموده براي گشودن دروازه هاي ايران آمده و ايران براي دفاع  در برابرش صف كشيده است . »

به گواهي تاريخ يكي از دلايل جنگ ايران و روم ، علاقه ي امپراتوران روم به داشتن ارمنستان بوده است . روم سالهاست كه سرزمين سوريه را كه در روزگار هخامنشيان زير پرچم ايران بود به كف آورده و بر بخشي از بين النهرين فرمان مي راند و اكنون به فلات ايران چشم دوخته است .

surena   سورنا سردار ارتش ايران

سپهبد سورنا ، سردار بزرگ ايراني براي نبرد با كراسوس رومي آماده شده است ، جنگ در كاره آغاز مي شود و پس از چندي پايان مي يابد ، نتيجه ي اين نبرد مرگ كراسوس ، كشته شدن 20 هزار لژيون رومي و اسير شدن 10 هزار لژيون از ارتش 40 هزار نفري كراسوس است . به گفته ي پلوتارك ، رخداد نگار يوناني ، از ميان 10 هزار لژيون بر جاي مانده ، تنها شمار اندكي زنده ماندند و بسياري از آن ها در بيابان ها نابود شدند . غفوري به شيوه ي جنگي كه سورنا در نبرد با لژيون هاي كار آزموده و سراپا مسلح رومي در پيش گرفته بود اشاره كرد . لژيون هاي رومي سپرهاي بزرگ و كلفتي داشتند كه در پشت آن پناه مي گرفتند و نيزه هايي قوي و بلند به درازاي 2.5 تا 3.5 متر كه اجازه نزديك شدن به كسي نمي داد . هنگامي كه لژيون هاي رومي آرايش نظامي مي گرفتند و به اصطلاح به درون لاك مي رفتند ، ديگر نه تير و زوبين و نه شمشير بر رويشان كارگر نبود و اين شيوه اي بود كه رومي ها با آن توانسته بودند نيمي از جهان را بگيرند . در اين ميان سورنا از شيوه ي جنگ و گريز بهره مي گيرد ، شيوه اي كه امروزه به جنگ هاي پارتيزاني معروف است . شيوه اي كه لژيون رومي را مجبور مي كند كه از لاكش بيرون  بيايد و اين يعني باز شدن و شكست . شيوه ي سورنا شيوه اي جالب و شگفت است كه هنوز هم كاربري دارد . به دستور سورنا ، سواران ايراني ، لباس هاي كهنه اي بر روي لباس هاي رزمي خود پوشيده اند . كراسوس از فرات گذشته و آماده ي درگيري است ، در برابر خود سپاهي مي بيند كه در چشم او ، وحشي و ژنده پوش است . لژيون ها كه شكست چنين سپاهي را ساده مي بينند از لاك دفاعي خود بيرون مي آيند . لشگر زرهي سورنا آن كاه كه به نزديك لژيون ها مي رسد ، كهنه لباس هاي خود را از تن مي كند . اما لژيون هاي رومي ديگر فرصتي براي آرايش نظامي ندارند ، از لاك دفاعي بيرون آمده اند و كاملا آسيب پذيرند . پارت ها شيوه اي ديگر نيز دارند كه برگرفته از همين شيوه ي جنگ و گريز به شيوه ي پارتيزاني است . اين ترفند در نبرد ميان ايران و روم در ميان تير اندازان ايراني معمول است ، شيوه اي هراس انگيز كه رومي ها آن را به نام خدنگ پارتي يا تير پارتي مي شناسند .

Coin_of_Orodes_II_of_Parthia   سكه هاي رايج در زمان اَرد دوم

با مرگ كراسوس و شكست رومي ها ، ضربه ي سختي بر امپراتوري روم وارد مي شود ، شكستي كه براي اين امپراتوري پذيرفتني نيست . بنابراين يكي از بزرگترين جنگ هاي ميان روميان و ايرانيان در سال 36 پيش از ميلاد براي جبران شكست پيشين روي مي دهد . 113 هزار سرباز جنگ آزموده به فرماندهي ماركوس آنتونيوس بر آن شده اند كه مزه ي شكست را به ايرانيان بچشانند . پيش از آغاز جنگ ، آخرين درخواست اكتاويوس ، امپراتور روم ، كه خواهان پس دادن پرچم هاي سربازان شكست خورده ي رومي در جنگ كاره است از سوي مجلس مهستان ايران رد مي شود .

در جنگ تازه ، نيروهاي ايراني به فرماندهي فرهاد چهارم ، از شيوه ي يورش هاي تند و پي در پي ، سواره نظام سبك اسلحه و كشاندن دشمن به ميدان هاي جنگ ويژه و رها كردن آنان در جنگ با دلير مردان ايراني سود مي برند . در پايان ارتش بزرگ روم ؛ با دادن 24 هزار كشته و هزاران اسير ، نابود و وادار به فرار مي شود . رويداد نگاراني كه خود جنگ ميان ماركوس و فرهاد چهارم را ديده اند ، چنين نوشته اند : « ماركوس آنتونيوس كه زير ضربات سواره نظام ارتش ايران قرار داشت ، پس از واپسين عقب نشيني ، در حالي كه از سوي ايران به او اجازه داده شد از راه درياي سياه به روم باز گردد ، از فشار لژيون هاي شكست خورده رومي و با ديدن آشفتگي سربازان خسته و گرسنه ي رومي ، به گريه كردن و اشك ريختن افتاد » .

اين جنگ و شكست رومي ها چنان درسي به آنان داد كه درگيري ها بر سر ارمنستان پايان گرفت و تا 71 سال پس از آن ميان دو امپراتوري روم و ايران برخورد نظامي چشمگيري روي نداد .

LocationParthia  امپراتوري اشكاني

غفوري گفت : « اين جنگ حاكميت ايران بر ميان بين النهرين را قطعي كرد و خاور سوريه را براي ايران به ارمغان آورد و افزون بر آن شهرهايي همچون انتاكيه را به خطر انداخت . انتاكيه اي كه براي روم ارزش بسيار داشت . در واقع ارزش اين پيروزي در باز پسگيري سرزمين سوريه و شهرياري بر بين النهرين است . در اين جنگ ها ، مهاجم رومي ها بوده اند و ايرانيان تنها مدافع بوده اند . ايراني ها انگيزه چنداني براي اين جنگ ها نداشته اند و تنها آرمانشان دفاع از خاك سرزمينشان بوده است ، ولي  همين پايداري هاي ايرانيان باعث مي شود كه ايران تنها كشور غرب آسيا و دنياي قديم باشد كه هرگز مزه ي تلخ چيرگي روميان را نچشيد . رومياني كه به هدف افزودن بر شمار برده هايشان و پر كردن خزانه هاي مملكتي به دنبال چيرگي بر ملت ها بودند » .

ايراني در برابر دشمنان چون كوهي استوار و پا بر جا ايستادگي كرده است و يكي از اين دلاوري هاي فرزندان راستين ايران ، بازپس گيري سوريه از ارتش روم در زمان شاهنشاهي اشكانيان است . روميان تا 71 سال پس از اين جنگ از ايرانيان مي هراسيدند . هراسي كه باعث شد تا دولت تازه پا گرفته ي اشكاني بتواند قدرت بگيرد و ايران را يكپارچه كند .

آخرين نبرد ايرانيان براي باز پس گيري ميهن همچنان ادامه دارد و دندان نشان دادن هاي بچه گربه هاي همسايه و دست اندازيشان بر نام خليج هميشه فارس ، تنها راهيست براي عرب ها تا چند سالي بيشتر در ايران بمانند ، اما ايران چون ققنوس دوباره از خاكستر خود بر مي خيزد و همانگونه كه ستارخان خطاب به كنسول روس گفت : « من در اين انديشه ام كه پرچم هفت كشور را به زير پرچم ايران بياورم . آن وقت شما از من مي خواهيد زير چتر يك دولت خارجي قرار گيرم ؟ چه خيال خامي ... » .

منبع : هفته نامه امرداد ، شماره 189 ، سال 8 ، ص 1 و 6

اَمُرداد

اَمُرداد تركيب دو واژه ي اَ  و مُرداد است ،  اَ در زبان اوستايي بارمنفي دارد و مُرداد به معناي مرگ و نيستي به كار مي رود ، بدين ترتيب تركيب اَمُرداد به معناي ناميرا است كه جاودنگي و بي مرگي معني مي دهد ، بايسته است كه به جاي مُرداد از واژه ي اَمُرداد استفاده شود كه هم واژه ي اصلي براي اَمُرداد ماه است  و هم معناي بسيار زيباتري دارد .

اَمرداد در اوستا اَمِرِه تات ، در پهلوي اَمُرداد يا اَمُردات و در فارسي اَمُرداد يا مُرداد به معني جاودانگي و بي مرگي مي باشد . در گاهان يكي از فروزه هاي مزدا اهوره است ؛ اما در اوستاي نو به صورت اَمِشاسپَند بانويي تجسم يافته كه نام وي هميشه همراه با نام اَمِشاسپَند بانو خرداد مي آيد . بنا بر تفسير تارا پوروالا ، اَمُرداد و خرداد و سِپَندارمَز ، گروه سه گانه ي اَمِشاسِپَند بانوان را تشكيل مي دهند كه نماد مادر-خدايي اهورامزدا به شمار مي آيند .

پنجمين ماه سال و هفتمين روز ماه به نام اين امشاسپند بانوست و گل چمبك * ويژه ي اين امشاسپند است . ايزدان رَشن ، ارشتات و زامياد از ياران و همكاران امشاسپند بانو ( امرداد ) و زَيريچ ( ديو گرسنگي ) يكي از كماله ديوان ( دستياران و كارگزاران اصلي انگرمينيو يا اهريمن ) هَمِستار و مبارز اوست .

در بندهشن درباره ي اين امشاسپند بانو مي خوانيم :

اَمرداد بي مرگ سرور گياهان بي شمار است ، زيرا او را به گيتي گياه خويش است . گياهان را روياند و رمه ي گوسفند را افزايد ؛ زيرا همه ي دام ها از او خورند و زيست كنند . به فَرَشكرد ( تقريبا به معناي رستاخيز ) سوشيانت و نوسازي جهان نيز اَنوش از امرداد آرايند . اگر كسي گياه را رامش و خرمي بخشد يا بيازارد ، آن گاه امرداد ار او آسوده يا آزرده مي گردد .

با اشاره به خويشكاري ( مسئوليت ) اين امشاسپند در جهان استومَند‌ ( مادي ) كه نگهباني از گياهان روي زمين و سر سبز و بارور نگاه داشتن آنهاست و با توجه به اين كه وي نماد جاودانگي و بي مرگي و جواني هميشگي است ، مسعود سعد سلمان مي گويد :

روز مرداد مژده داد بدان                                     كه جهان شد به طبع باز جوان

همچنين امردادگان نام جشني است كه در امرداد روز ( هفتمين روز ) ماه امرداد برگزار مي شود .

* گل چمبك گلي است زرد رنگ و خوش بو و تند . در تحفه المومنين گل زنبق را به هندي چمبك گويند .

منبع اوستا ، كهن ترين سرودهاي ايرانيان ، گزارش و پژوهش دكتر جليل دوستخواه ج 2 ، ص 924 و 925

در پايان يادآور مي شوم كه شناخت زرتشت منوط  به شناخت گاهان است ، زمان نگارش اوستا و بندهشن و ... بين 1700 تا 1000 سال پيش است حال آنكه گاهان مربوط به 3700 سال پيش و زمان خود اشوزرتشت مي باشد ، بايسته است كه دوستان و پويندگان گاهان را بخوانند و عرفان را از دريچه ي نگاه زرتشت دريابند .