17 امرداد ماه ، سالروز باز پس گيري سوريه از ارتش روم . نبرد ساده اي نبود . سال ها به درازا كشيد . دولت اشكاني در برابر ارتشي به نام ارتش روم ايستاد و البته تنها به ايستادگي در برابرش بسنده نكرد ، ارتشش را واپس نشاند ، در هم شكست و به جهاني كه در آن زمان مقهور امپراتوري روم بود نشان داد كه ايراني كيست و چيست .
كراسوس سردار ارتش روم
كراسوس ، بزرگ سردار روم تا به دروازه هاي امپراتوري ايران با لشگري 40 هزار نفري پيش آمده است . چندي است كه پارت ها از خاور ايران زمين برخاسته ، به هرج و مرج 150 ساله ي ايران پس از واپاشي هخامنشيان پايان داده و دولت مركزي اشكاني را پايه نهاده اند . فرستاده ي ارد دوم ( شاه اشكاني ) به نزد كراسوس آمده تا درباره ي دليل اين دشمني از او پرسش كند . فرستاده ي ارد : « اگر براي نام آوري آمده اي ، ما آماده ي جنگيم . اما اگر بهانه ي اين جنگ و خونريزي ملت توست ، ما با مردمت هيچ ناسازي و دشمني نداريم » . كراسوس : « پاسخ پرسشت را در سلوكيه مي دهم » . فرستاده ي ارد : « اگر بر كف دست من مو ديدي ، سلوكيه را هم خواهي ديد » .
نخستين نبرد در گستره اي با نام « كاره » در مي گيرد . كاره سرزميني است در شمال ميان رودان ( بين النهرين ) ، بالاي دجله و فرات . نبرد كاره نخستين جنگ ميان ايران و روم است ، جنگي كه از روزگار اشكانيان آغاز و تا پايان حكومت ساسانيان تا روزگار شهرياري خسرو پرويز ، همچنان ادامه دارد يعني 700 سال ، از 53 پيش از ميلاد تا 650 پس از ميلاد .
علي غفوري ، روزنامه نگار ، پژوهشگر و نويسنده ي كتاب 100 جنگ بزرگ تاريخ ، مي گويد : « سال 53 پيش از ميلاد است ، امپراتوري روم قدرتي دارد كه توانسته با آن ، سرزمين هاي اروپاي شمالي و مركزي ، بخش بزرگي از آسياي صغير و سرزمين هايي در خاور ( شرق ) همچون سوريه و فلسطين را به زانو بنشاند . در اين سوي ماجرا ، ايران است . ايراني كه به كمك پارت هاي اشكاني دوباره در حال يك پارچه شدن است ، دولتي كه هنوز مركزي و نيرومند نشده است . ايراني كه به دليل هرج و مرج 150 ساله كه به روايتي دست پخت اسكندر گجستك و جانشينانش است ، هنوز هم رنجور و خسته است . كراسوس با 40 هزار لژيون كار آزموده براي گشودن دروازه هاي ايران آمده و ايران براي دفاع در برابرش صف كشيده است . »
به گواهي تاريخ يكي از دلايل جنگ ايران و روم ، علاقه ي امپراتوران روم به داشتن ارمنستان بوده است . روم سالهاست كه سرزمين سوريه را كه در روزگار هخامنشيان زير پرچم ايران بود به كف آورده و بر بخشي از بين النهرين فرمان مي راند و اكنون به فلات ايران چشم دوخته است .
سورنا سردار ارتش ايران
سپهبد سورنا ، سردار بزرگ ايراني براي نبرد با كراسوس رومي آماده شده است ، جنگ در كاره آغاز مي شود و پس از چندي پايان مي يابد ، نتيجه ي اين نبرد مرگ كراسوس ، كشته شدن 20 هزار لژيون رومي و اسير شدن 10 هزار لژيون از ارتش 40 هزار نفري كراسوس است . به گفته ي پلوتارك ، رخداد نگار يوناني ، از ميان 10 هزار لژيون بر جاي مانده ، تنها شمار اندكي زنده ماندند و بسياري از آن ها در بيابان ها نابود شدند . غفوري به شيوه ي جنگي كه سورنا در نبرد با لژيون هاي كار آزموده و سراپا مسلح رومي در پيش گرفته بود اشاره كرد . لژيون هاي رومي سپرهاي بزرگ و كلفتي داشتند كه در پشت آن پناه مي گرفتند و نيزه هايي قوي و بلند به درازاي 2.5 تا 3.5 متر كه اجازه نزديك شدن به كسي نمي داد . هنگامي كه لژيون هاي رومي آرايش نظامي مي گرفتند و به اصطلاح به درون لاك مي رفتند ، ديگر نه تير و زوبين و نه شمشير بر رويشان كارگر نبود و اين شيوه اي بود كه رومي ها با آن توانسته بودند نيمي از جهان را بگيرند . در اين ميان سورنا از شيوه ي جنگ و گريز بهره مي گيرد ، شيوه اي كه امروزه به جنگ هاي پارتيزاني معروف است . شيوه اي كه لژيون رومي را مجبور مي كند كه از لاكش بيرون بيايد و اين يعني باز شدن و شكست . شيوه ي سورنا شيوه اي جالب و شگفت است كه هنوز هم كاربري دارد . به دستور سورنا ، سواران ايراني ، لباس هاي كهنه اي بر روي لباس هاي رزمي خود پوشيده اند . كراسوس از فرات گذشته و آماده ي درگيري است ، در برابر خود سپاهي مي بيند كه در چشم او ، وحشي و ژنده پوش است . لژيون ها كه شكست چنين سپاهي را ساده مي بينند از لاك دفاعي خود بيرون مي آيند . لشگر زرهي سورنا آن كاه كه به نزديك لژيون ها مي رسد ، كهنه لباس هاي خود را از تن مي كند . اما لژيون هاي رومي ديگر فرصتي براي آرايش نظامي ندارند ، از لاك دفاعي بيرون آمده اند و كاملا آسيب پذيرند . پارت ها شيوه اي ديگر نيز دارند كه برگرفته از همين شيوه ي جنگ و گريز به شيوه ي پارتيزاني است . اين ترفند در نبرد ميان ايران و روم در ميان تير اندازان ايراني معمول است ، شيوه اي هراس انگيز كه رومي ها آن را به نام خدنگ پارتي يا تير پارتي مي شناسند .
سكه هاي رايج در زمان اَرد دوم
با مرگ كراسوس و شكست رومي ها ، ضربه ي سختي بر امپراتوري روم وارد مي شود ، شكستي كه براي اين امپراتوري پذيرفتني نيست . بنابراين يكي از بزرگترين جنگ هاي ميان روميان و ايرانيان در سال 36 پيش از ميلاد براي جبران شكست پيشين روي مي دهد . 113 هزار سرباز جنگ آزموده به فرماندهي ماركوس آنتونيوس بر آن شده اند كه مزه ي شكست را به ايرانيان بچشانند . پيش از آغاز جنگ ، آخرين درخواست اكتاويوس ، امپراتور روم ، كه خواهان پس دادن پرچم هاي سربازان شكست خورده ي رومي در جنگ كاره است از سوي مجلس مهستان ايران رد مي شود .
در جنگ تازه ، نيروهاي ايراني به فرماندهي فرهاد چهارم ، از شيوه ي يورش هاي تند و پي در پي ، سواره نظام سبك اسلحه و كشاندن دشمن به ميدان هاي جنگ ويژه و رها كردن آنان در جنگ با دلير مردان ايراني سود مي برند . در پايان ارتش بزرگ روم ؛ با دادن 24 هزار كشته و هزاران اسير ، نابود و وادار به فرار مي شود . رويداد نگاراني كه خود جنگ ميان ماركوس و فرهاد چهارم را ديده اند ، چنين نوشته اند : « ماركوس آنتونيوس كه زير ضربات سواره نظام ارتش ايران قرار داشت ، پس از واپسين عقب نشيني ، در حالي كه از سوي ايران به او اجازه داده شد از راه درياي سياه به روم باز گردد ، از فشار لژيون هاي شكست خورده رومي و با ديدن آشفتگي سربازان خسته و گرسنه ي رومي ، به گريه كردن و اشك ريختن افتاد » .
اين جنگ و شكست رومي ها چنان درسي به آنان داد كه درگيري ها بر سر ارمنستان پايان گرفت و تا 71 سال پس از آن ميان دو امپراتوري روم و ايران برخورد نظامي چشمگيري روي نداد .
امپراتوري اشكاني
غفوري گفت : « اين جنگ حاكميت ايران بر ميان بين النهرين را قطعي كرد و خاور سوريه را براي ايران به ارمغان آورد و افزون بر آن شهرهايي همچون انتاكيه را به خطر انداخت . انتاكيه اي كه براي روم ارزش بسيار داشت . در واقع ارزش اين پيروزي در باز پسگيري سرزمين سوريه و شهرياري بر بين النهرين است . در اين جنگ ها ، مهاجم رومي ها بوده اند و ايرانيان تنها مدافع بوده اند . ايراني ها انگيزه چنداني براي اين جنگ ها نداشته اند و تنها آرمانشان دفاع از خاك سرزمينشان بوده است ، ولي همين پايداري هاي ايرانيان باعث مي شود كه ايران تنها كشور غرب آسيا و دنياي قديم باشد كه هرگز مزه ي تلخ چيرگي روميان را نچشيد . رومياني كه به هدف افزودن بر شمار برده هايشان و پر كردن خزانه هاي مملكتي به دنبال چيرگي بر ملت ها بودند » .
ايراني در برابر دشمنان چون كوهي استوار و پا بر جا ايستادگي كرده است و يكي از اين دلاوري هاي فرزندان راستين ايران ، بازپس گيري سوريه از ارتش روم در زمان شاهنشاهي اشكانيان است . روميان تا 71 سال پس از اين جنگ از ايرانيان مي هراسيدند . هراسي كه باعث شد تا دولت تازه پا گرفته ي اشكاني بتواند قدرت بگيرد و ايران را يكپارچه كند .
آخرين نبرد ايرانيان براي باز پس گيري ميهن همچنان ادامه دارد و دندان نشان دادن هاي بچه گربه هاي همسايه و دست اندازيشان بر نام خليج هميشه فارس ، تنها راهيست براي عرب ها تا چند سالي بيشتر در ايران بمانند ، اما ايران چون ققنوس دوباره از خاكستر خود بر مي خيزد و همانگونه كه ستارخان خطاب به كنسول روس گفت : « من در اين انديشه ام كه پرچم هفت كشور را به زير پرچم ايران بياورم . آن وقت شما از من مي خواهيد زير چتر يك دولت خارجي قرار گيرم ؟ چه خيال خامي ... » .
منبع : هفته نامه امرداد ، شماره 189 ، سال 8 ، ص 1 و 6